آزادگان زاهدان
خاطرات،رشادتهای آزادگان و اطلاعات واخبار مربوط به آزادگان 
قالب وبلاگ
هدفم از راه اندازی این وبلاگ

 

با استعانت از ذات ربوبی و توسل به ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین و به منظور انتشار اطلاعات و اخبار مربوط به آزادگان،بویژه آزادگان زاهدان،وبلاگ آزادگان زاهدان پا به عرصه مجازی گذاشت و امیدورام خدمتی هر چند ناچیز به سروران آزاده ی خودم کرده باشم.

خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

با احترام اسماعیل شیخی

 


برچسب‌ها: آزادگان زاهدان, شیخی, ازادگان
[ چهارشنبه هفتم آبان 1393 ] [ 21:9 ] [ اسماعیل شیخی ]
[ سه شنبه چهارم آذر 1393 ] [ 13:6 ] [ اسماعیل شیخی ]
[ دوشنبه سوم آذر 1393 ] [ 19:13 ] [ اسماعیل شیخی ]
دشمنان به فکر تفرقه بین مسلمین هستندباید همه ملت ایران به فکر مبارزه با دشمنان دین ومیهنباشند 

ونگذارند که دشمنان به ارزوی خود برسند  چون بازنده  اصلی ان همین افرادی که زود گول می خورند

هستند  شیعه وسنی چند سال است که در کنار یکدیگر زندگی مکنن وبا یکدیگر هیچ مشکلی نداشته اند

وامروز امریکا وصهیونیزم می خواهد انها را به جان یکدیگر بیندازد و برنده واقعی کسی نیست بجز  صهیونیزم

پس باید هوشیار بود   

[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 18:8 ] [ اسماعیل شیخی ]

[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 17:51 ] [ اسماعیل شیخی ]

یادش بخیر ان روزها که همه عشق بود و....

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 20:21 ] [ اسماعیل شیخی ]

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 20:12 ] [ اسماعیل شیخی ]
[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 20:7 ] [ اسماعیل شیخی ]

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 19:54 ] [ اسماعیل شیخی ]

دست شفای قافله سالار کاروان زائرین امام حسین(ع)

منبع وبلاگ سید آزادگان:

حاج آقای ابوترابی بعد از بازگشت از اسارت چندین کاروان پیاده روی را راه اندازی کرد، کاروان پیاده روی از حرم امام خمینی(ره) تا حرم امام رضا(ع) و پیاده روی به حرم حضرت معصومه(س) اما به یاد ماندنی ترین آنها کاروان پیاده روی به سمت مرز خسروی برای قرائت دعای عرفه بود...
در یکی از سفرهای پیاده روی به سمت مرز خسروی، در اطراف شهر قصرشیرین دیدیم پیرزنی با طفلی در آغوش کنار جاده ایستاده و سراغ قافله سالار کاروان را می گیرد.
حاج آقای ابوترابی را پیدا کردیم و پیش پیرزن بردیم...
پیرزن با حالتی عجیب و با گریه شروع کرد به سخن گفتن: این نوزاد نوه من است که بیماری لاعلاجی دارد، دیشب به حضرت زهرا(س) متوسل شدم وقتی که خوابیدم ، بانویی نورانی را در خواب دیدم که به من فرمودند(( فردا کاروانی از زایران فرزندم حسین(ع) از اینجا عبور خواهند کرد که قافله سالارش یکی از فرزندان ماست. طفلت را پیش او ببر و از او بخواه تا برایش دعا کند . ان شاء الله طفلت را شفا خواهیم داد)))..
حاج آقا طفل را در آغوش گرفت و برایش دعا خواند...

              خاطره از آزاده سرافراز علیرضا علیدوست


دعای عرفه حاج آقای ابوترابی در مرز خسروی

[ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 ] [ 22:20 ] [ اسماعیل شیخی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

برچسب‌ها وب
آرشيو مطالب
امکانات وب